مبین . [ م ُ ] (اِخ ) نامی از نامهای خدای تعالی . (مهذب الاسماء) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مبین . [ م ُب ْ ی ِ ] (ع ص ) جداکننده . جداکننده ٔ سر از بدن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
۱. بیانکننده.
۲. آشکارکننده.
۱. بیانکردهشده.
۲. آشکار؛ واضح.
۱. آشکارکننده.
۲. [قدیمی] واضح؛ روشن.
(مُ بَ یَّ) [ ع . ] (اِمف .) آشکار کرده شده .
(مُ) [ ع . ] (اِفا.) واضح کننده ، آشکار کننده .
(مُ بَ یِّ) [ ع . ] (اِفا.) بیان کننده ، آشکار کننده .
روشن
اشکارا ، پیدا ، روشن ، واضح
روشن
(تلفظ: mobin) (عربی) روشنگر ، آشکار کننده؛ (درقدیم) آشکار ، هویدا ، روشن ؛ (در قدیم) نورانی ، روشن .
روشنگر
آشکارکننده
آشکار، روشن، هویدا، واضح
بیانگر، بیانکننده، نشاندهنده، نشانگر
۱. آشکارکننده
۲. آشکار، روشن، هویدا، واضح
۳. روشنگر
روشن
روشنگر
بازگوکننده