معانی کلمه : مبنا
لغت نامه دهخدا
مبنا. [ م َ ] ( ع اِ ) بنا و عمارت. ( ناظم الاطباء ). || بنیان و اساس. ( ناظم الاطباء ). ابتداء. اول. پایه. ج ، مبانی. ( یادداشت دهخدا ). فرهنگستان ایران «پایه » را بجای این کلمه که معادل فرانسوی آن «باز» است پذیرفته. و رجوع به واژه های نو فرهنگستان ایران شود. || محل بنا. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
پایه، بنیان.
دانشنامه آزاد فارسی
مبنا (ریاضیات). رجوع شود به:پایه (ریاضیات)
wikijoo: مبنا_(ریاضیات)
فرهنگ فارسی
← مبنای جستوجو
( اسم ) رسم الخط فارسی برای مبنی .
دانشنامه عمومی
بنیان و اساس- بنا و عمارت
مترادف و متضاد
اساس، اصل، بنیاد، بنیان، پایه، شالده، شالوده، ماخذ ≠ بنا، ساختار
فرهنگ فارسی ساره
بنیان
فرهنگستان زبان و ادب
[حمل ونقل دریایی] ← مبنای جست وجو
