معنی کلمه : مبتلا و دچار کردن
مترادف و متضاد
infect (فعل)
الوده کردن، عفونی کردن، پر کردن، گند زده کردن، مبتلا و دچار کردن، سرایت کردن
کلمات مرتبط
- مبتلا به دوار سر
- مبتلا به سوء هاضمه و ضعف
- خرد و متلا شی شدن
- المبتدا و الخبر لعلماء فی القرن الرابع عشر و بعض تلامیذهم
- العبر و دیوان المبتداء و الخبر
- عبر و دیوان المبتداء و الخبر
- داستاردلی و ماتلی در ماشین های پرنده شان
- ارشاد المبتدی و تذکره المنتهی فی القراءات العشر
- سراج القاری المبتدی و تذکار المقری المنتهی
