معانی کلمه : مایل گردیدن
لغت نامه دهخدا
مایل گردیدن. [ ی ِ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) مایل شدن. رغبت پیدا کردن. راغب شدن. گراییدن :
کجا مایل به هر دل گردد ابرویی که من دانم
که سر می پیچد از یوسف ترازویی که من دانم.|| خمیده شدن. کج شدن. انحناء یافتن. منحنی شدن. به یک سو خمیدن.
کجا مایل به هر دل گردد ابرویی که من دانم
که سر می پیچد از یوسف ترازویی که من دانم.|| خمیده شدن. کج شدن. انحناء یافتن. منحنی شدن. به یک سو خمیدن.
فرهنگ فارسی
مایل شدن راغب شدن
