مأس . [ م َ ءَ ] (ع مص ) فراخ شدن زخم . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مأس . [ م َءْس ْ ] (ع ص ) آنکه به اندرز کسی توجه نکند و سخن او را نپذیرد. (از اقرب الموارد). و رجوع به ماسی شود.