ماهرخ. [ رُ ] ( ص مرکب ) ماه روی. از اسمای محبوب است. ( آنندراج ). ماه رخسار. کسی که رخسار وی مانند ماه ، تابان و درخشان باشد. ( ناظم الاطباء ). ماه چهره. ماه دیدار. ماهرو. زیباروی : چو آن ماهرخ روی شاپور دیدبیامد بر او آفرین گسترید.فردوسی.بسان زره بر گل ارغوان برافکنده بدماهرخ گیسوان.فردوسی.مر آن ماهرخ را به پرده سرای بفرمود تا خوب کردند جای.فردوسی.چنان بد که بی ماهرخ ، اردوان نبودی شب و روز روشن...
فرهنگ عمید
پنهانی، به آرامی، و خمیده.
فرهنگ فارسی
ماهرو:خوشگل وزیبامانندماه، ماه سیماوماهرخساروماه چهرهم میگویند ماه چهر. یا شکار ماهرخ . عده ای آهسته و مخفیانه خود را بشکار- که در حال خفتن است - میرسانند و آنرا صید میکنند . این نوع شکار را دزد کشی هم مینامند .