کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : مانع رشدونموشدن
تلفظ بین المللی :
/mˈɑneʔ rˌaʃduːnmuːʃˈodan/
تلفظ :
[m'Ane? R,aSdu:nmu:S'odan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
مانع
مانع امدن
مانع داشتن
مانع شدن
مانع موقت
مانع انعقاد خون
مانع ایجاد لطمه بزندگی
مانع بروز مرض
مانع جلو راهایجاد کردن
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
balk
(فعل)
طفره رفتن از، مانع شدن، امتناع ورزیدن، رد کردن، زیرش زدن، مانع رشدونموشدن
کلمات مرتبط
مانع
مانع امدن
مانع داشتن
مانع شدن
مانع موقت
مانع انعقاد خون
مانع ایجاد لطمه بزندگی
مانع بروز مرض
مانع جلو راهایجاد کردن
نظرات