کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : مانع امدن
تلفظ بین المللی :
/mˈɑneʔ ˈaːmdan/
تلفظ :
[m'Ane? 'a:mdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
مانع آمدن
مانع
مانع داشتن
مانع شدن
مانع موقت
مانع انعقاد خون
مانع ایجاد لطمه بزندگی
مانع بروز مرض
مانع جلو راهایجاد کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
( مانع آمدن ) مانع آمدن. [ ن ِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) مانع شدن. مانع گردیدن. جلوگیر شدن : از کبابش مانع آمد آن سخن بخت نوبخشد ترا عقل کهن.( مثنوی چ خاور ص 140 ).مانع آید از سخنهای مهم انبیا بردند امر فاستقم.( مثنوی چ خاور ص 179 ).مانع آید او ز دید آفتاب چونکه گردش رفت شد صافی و ناب.( مثنوی چ خاور ص 255 ).و رجوع به مانع شدن شود....
فرهنگ فارسی
( مانع آمدن )
( مصدر ) مانع شدن : از کبابش مانع آمد آن سخن بخت نو بخشد ترا عقل کهن . ( مثنوی . نیک. ۱٠ : ۳ )
کلمات مرتبط
مانع آمدن
مانع
مانع داشتن
مانع شدن
مانع موقت
مانع انعقاد خون
مانع ایجاد لطمه بزندگی
مانع بروز مرض
مانع جلو راهایجاد کردن
نظرات