معانی کلمه : مانع
لغت نامه دهخدا
مانع. [ ن ِ ] (اِخ ) نامی از نامهای خدای تعالی است . (مهذب الاسماء، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). نامی از نامهای خدای تعالی به معنی ناصر است . (یادداشت ایضاً).
فرهنگ عمید
۱. بازدارنده؛ جلوگیریکننده.
۲. (اسم) [عامیانه، مجاز] مشکل؛ معضل.
〈 مانع شدن: (مصدر متعدی) [قدیمی] منع کردن؛ جلوگیری کردن.
۱. باز دارنده، جلوگیری کننده.
۲. (اسم ) [عامیانه، مجاز] مشکل، معضل.
* مانع شدن: (مصدر متعدی ) [قدیمی] منع کردن، جلوگیری کردن.
۲. (اسم ) [عامیانه، مجاز] مشکل، معضل.
* مانع شدن: (مصدر متعدی ) [قدیمی] منع کردن، جلوگیری کردن.
فرهنگ معین
(نِ ) [ ع . ] ۱ - (اِفا. ) بازدارنده ، منع کننده . ج . مانعون . ۲ - (اِ. ) اشکال ، مزاحمت . ج . موانع .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
هریک از موانع ایذایی که در مقابل خاکریزها یا ورودی سازههای سادۀ نظامی برای تأخیر در ورود مهاجمان قرار میدهند
دانشنامه عمومی
سدّ راه.
مترادف و متضاد
اسم
حاجز
حایل
عایق
بند، سد
مشکل، ایراد
محظور، محذوریت
بازدارنده، جلوگیر، رادع، مخل، مزاحم
۱. بازدارنده، جلوگیر، رادع، مخل، مزاحم
۲. بند، سد
۳. حاجز
۴. حایل
۵. عایق
۶. محظور، محذوریت
۷. مشکل، ایراد
فرهنگ فارسی ساره
بازدارنده، گیر، راهبند
واژه نامه بختیاریکا
دستگِرکُوی
گیر
گیر
فرهنگستان زبان و ادب
{entanglement} [علوم نظامی] هریک از موانع ایذایی که در مقابل خاکریزها یا ورودی سازه های سادۀ نظامی برای تأخیر در ورود مهاجمان قرار می دهند
