معانی کلمه : مانا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. مثل، مانند، نظیر.
۲. (قید ) همانا.
۳. (قید ) گویی، پنداری، شاید: آن کس که مرا بکشت باز آمد پیش / مانا که دلش بسوخت بر کشتهٴ خویش (سعدی: ۱۳۵ ).
۲. (قید ) همانا.
۳. (قید ) گویی، پنداری، شاید: آن کس که مرا بکشت باز آمد پیش / مانا که دلش بسوخت بر کشتهٴ خویش (سعدی: ۱۳۵ ).
فرهنگ معین
(اِ.) 1 - (ص .) شبیه ، مانند، نظیر. 2 - (ق .) ادات تشبیه و تردید: گویی ، پنداری .
[ فر. ] (اِ.) نیروی مستقل مادی و روحانی که در همه جا پراکنده است و در همة شعارها و موجودات و اشیاء مقدس شرکت دارد.
فرهنگ فارسی
ویژگی جسم در وضعیت سکون از دید ناظر
دانشنامه عمومی
ماندنی تر - دارای ثبات و دوام همیشگی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: mānā) (صفت از ماندن) ماندنی ، پایدار ؛ (در پهلوی) به معنی مانند و مانند بودن است .
اسم: مانا (دختر، پسر) (فارسی) (تلفظ: mānā) (فارسی: مانا) (انگلیسی: mana)
معنی: ماندنی، جاوید، پایدار، همانند، ( صفت از ماندن )، ( در پهلوی ) مانند و مانند بودن، ( در پهلوی ) به معنی مانند و مانند بودن است
معنی: ماندنی، جاوید، پایدار، همانند، ( صفت از ماندن )، ( در پهلوی ) مانند و مانند بودن، ( در پهلوی ) به معنی مانند و مانند بودن است
مترادف و متضاد
صفت ≠ زوالپذیر، فانی
باقی، پایا، پایدار، جاوید، ماندنی
۱. باقی، پایا، پایدار، جاوید، ماندنی ≠ زوالپذیر، فانی
۲. شبیه، مثل،
واژه نامه بختیاریکا
مَهنا
فرهنگستان زبان و ادب
{stationary} [فیزیک] ویژگی جسم در وضعیت سکون از دید ناظر
