معانی کلمه : مامه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
جغد
فرهنگستان زبان و ادب
[زیست شناسی] ← گیامامه
{ovum, egg cell, egg, ovule} [زیست شناسی] یاختۀ زایشی ماده که پس از لقاح به تخم تبدیل می شود و موجودی مشابه همان گونه را به وجود می آورد متـ . تخمک 2، تخمک جانوری
{ovum, egg cell, egg, ovule} [زیست شناسی] یاختۀ زایشی ماده که پس از لقاح به تخم تبدیل می شود و موجودی مشابه همان گونه را به وجود می آورد متـ . تخمک 2، تخمک جانوری
