معانی کلمه : مالی
لغت نامه دهخدا
مالی ٔ. [ ل ِءْ ] (ع ص ) پرکننده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به مالی شود.
مالی . (اِخ ) امپراتوری مالی که در قرن سیزدهم بوسیله ٔ «ماندنگها» میان ارتفاعات سنگال و نیجریه تشکیل یافت و تا قرن هفدهم ادامه داشت . (از لاروس ). و رجوع به ماده ٔ بعد شود.
فرهنگ عمید
پُر؛ لبریز.
مربوط به مال: کمک مالی.
مربوط به مال: کمک مالی.
پُر، لبریز.
پُر، لبریز.
فرهنگ معین
(اِ.) عسل (در طب قدیم مستعمل است .)
[ ع . ] (اِفا.) پر کننده ، پرشونده .
[ ع . ] (اِفا. ) پر کننده ، پرشونده .
(اِ. ) عسل (در طب قدیم مستعمل است . )
(اِ. ) عسل (در طب قدیم مستعمل است . )
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
کشوری جمهوریست در غرب افریقا در سرزمین قدیمی سودان فرانسه شمال صحرا و دوره جنوبی سنگال و نیجر وسطی ۱۲۴٠٠٠٠ کیلومتر مربع وسعت ۶۳٠۸٠٠٠ تن سکنه . مرکز آت شهر [ باماکو ] . محصول : برنج پنبه و بادام زمینی .
( اسم ) عسل ( در طب قدیم مستعمل است ).
آب مالی پایمالی تریاک مالی
( اسم ) عسل ( در طب قدیم مستعمل است ).
آب مالی پایمالی تریاک مالی
دانشنامه عمومی
نقل قول
مترادف و متضاد
financial (صفت)
مالی
fiscal (صفت)
مالی، مالیاتی، محاسباتی
pecuniary (صفت)
مالی، پولی، نقدی، جریمه دار
