معانی کلمه : مال
لغت نامه دهخدا
مال . [ مال ل ] (ع ص ) رجل مال ، بستوه آمده . (منتهی الارب ). رجل مال ، مرد بستوه آمده . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
۱. = مالیدن
۲. مالنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): خشتمال، نمدمال.
۳. مالیده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): پایمال.
۱. دارایی.
۲. آنچه در ملک شخص باشد.
۳. چهارپای بارکش مانند اسب، استر، الاغ و مانند آن.
۴. [مجاز] در خور توجه و دندانگیر.
۵. [قدیمی] مالیات؛ خراج.
〈 مال جامد: زر و سیم؛ مال صامت.
فرهنگ معین
[ ع . ] (اِ.) دارایی ، ثروت . ج . اموال .
[ ع . ] (اِ. ) دارایی ، ثروت . ج . اموال .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مال:(mal) در گویش گنابادی به حیواناتی که جز پستانداران اند و در مالکیت انسان اند اطلاق می شود، مانند گوسفند، شتر و... در گویش گنابادی به زن زیبا هم مال گویند.
گویش مازنی
۱نشانه رفتن چیزی ۲دام اهلی ۳مالنده اثر ۴سرمایه
گویش بختیاری
1. ثروت، دارایى؛ 2. اسب.
مترادف و متضاد
بازگشت
اهل، شهروند
آن، متعلق به
عاقبت، فرجام
جنس، کالا، متاع
مرجع، محلبازگشت
پول، وجه، سرمایه
احشام، حیوان، دواب
سرانجام، پایان، نتیجه
طرفه، دندانگیر، باب دندان، درخورتوجه
تمکن، تمول، ثروت، خواسته، دارایی، مایملک، مکنت، ملک، نعمت، نوا، هستی
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
روستا؛ ده
جیفه
