معانی کلمه : ماشک
لغت نامه دهخدا
ماشک . [ ] (اِخ ) ماش . (قاموس کتاب مقدس ). و رجوع به ماش (اِخ ) شود.
ماشک . [ ش َ ] (اِ) قسمی از سنگنک وحشی است . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به سنگنک شود.
دانشنامه آزاد فارسی
ماشَک (tare)
نام عام برخی از گونه های جنس Vicia، از تیرۀ بقولات. در ایران بیش از ۴۰ گونه ماشک می روید.
نام عام برخی از گونه های جنس Vicia، از تیرۀ بقولات. در ایران بیش از ۴۰ گونه ماشک می روید.
wikijoo: ماشک
فرهنگ فارسی
دهی است از دهستان حومه بخش کوچصفهان . جلگه معتدل و مرطوب ۱۵٠٠ سکنه .
دهی از دهستان حومه است که در بخش کوچصفهان شهرستان رشت واقع است
دهی از دهستان حومه است که در بخش کوچصفهان شهرستان رشت واقع است
سردۀ علفی یک یا چندساله و اغلب بالارونده از باقلائیان با حدود 140 گونه که بومی اروپا و آسیا و افریقا هستند و برای خوراک انسان و دام و تقویت زمین کاشته میشوند
دانشنامه عمومی
ماشک، کرسنه، گاودانه، باقلا (نام علمی: Vicia) نام یک سرده از زیرخانواده باقالی ها است.
wiki: ماشک
مترادف و متضاد
tare (اسم)
علف، وزن خالص، ویسیای صحرایی، ماشک
vetch (اسم)
گرسنه، ماشک، گیاهی از جنس باقلا یا نخود
واژه نامه بختیاریکا
( ماشَک ) هُلَر
فرهنگستان زبان و ادب
{Vicia} [زیست شناسی- علوم گیاهی] سردۀ علفی یک یا چندساله و اغلب بالارونده از باقلائیان با حدود 140 گونه که بومی اروپا و آسیا و افریقا هستند و برای خوراک انسان و دام و تقویت زمین کاشته می شوند
