Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ماز

تلفظ بین المللی : /mˈɑz/ تلفظ :‌ [m'Az]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاد
  • ماز اب
  • ماز بالو
  • ماز خاری
  • ماز ورین
  • ماز وچه
  • ماز جبرانی
  • ماز کاناتا
  • اسب ماز
  • پیر ماز
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

ماز. [ زِ ] (ع اِ فعل ) قاتل به مقتول گوید: ماز رأسک و گاهی گوید ماز، و سکوت می کند، یعنی گردن دراز کن . ازهری گوید: نمی دانم این کلمه چیست مگر اینکه بگوییم مایز بوده و یاء را مؤخر بر زاء کرده و گفته اند: مازی و یاء را به جهت امر حذف کرده اند. ابن اعرابی گوید اصل آن چنین است : مردی خواست کسی را که نامش مازن بود بکشد، وی را گفت ماز رأسک و السیف ترخیم مازن . پس این کلمه مستعمل شد و فصحا بدان تکلم...

فرهنگ عمید

مازو#NAME?

۱. چین‌وشکن: ◻︎ ای من رهی آن روی چون قمر / وآن زلف شبه‌رنگ پر ز مار (شهیدبلخی: شاعران بی‌دیوان: ۳۱).
۲. شکاف؛ ترک.

۱. چین وشکن: ای من رهی آن روی چون قمر / وآن زلف شبه رنگ پر ز مار (شهیدبلخی: شاعران بی دیوان: ۳۱ ).
۲. شکاف، ترک.
= مازو

فرهنگ معین

(اِ.) 1 - شکاف ، ترک . 2 - چین و شکن .

(اِ.) شبکه ای از دالان های پیچ در پیچ و گمراه کننده .

(اِ. ) ۱ - شکاف ، ترک . ۲ - چین و شکن .
(اِ. ) شبکه ای از دالان های پیچ در پیچ و گمراه کننده .

فرهنگ فارسی

( اسم ) مازو : بطبع ( بطعم ) شکر بودم بطبع مادریون چنا شدم که ندانم ترنگبین از ماز . ( مخلدی . لفا . اق.۱۸۶ )
نام کوهی است در تبرستان و سبب تسمیه او به مازندران همین بوده

دانشنامه عمومی

ماز ممکن است در اشاره به موارد زیر باشد:
پیچراهه (Maze)
شرکت خودروسازی مینسک
اواز
wiki: ماز

گویش مازنی

۱زنبور عسل ۲مگس ۳کوه

۱چین وشکن را گویند(برهان) چین و شکنج(آنندراج) چین و شکنج و ...

/maaz/ زنبور عسل - مگس ۳کوه & چین وشکن را گویند(برهان) چین و شکنج(آنندراج) چین و شکنج و لا و تا(ناظم الاطبا) چین پیچ و خم - نام کوهی استدر تبرستان و سبب تسمیه ی آن به مازندران همین بوده یعنی اشخاص در درون آن ولایت که مازندران است ساکن باشند و آن را موز نیز گویند و آن کوه از حد گیلان تا به لار و است ...

مترادف و متضاد

ترک، رخنه، شکاف

مازن، مازو، مازوج

آژنگ، چین، شکن، شکنج

مازن، مازو، مازه، گل‌کاو

۱. آژنگ، چین، شکن، شکنج
۲. مازن، مازو، مازوج
۳. ترک، رخنه، شکاف
۴. مازن، مازو، مازه، گلکاو

labyrinth (اسم)پلکان مارپیچ، پیچیدگی، شکنج، دخمه پرپیچ و خم، لابیرنت، ماز، چیز بغرنج...

کلمات مرتبط

  • ماز اب
  • ماز بالو
  • ماز خاری
  • ماز ورین
  • ماز وچه
  • ماز جبرانی
  • ماز کاناتا
  • اسب ماز
  • پیر ماز
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات