مارگیر. ( نف مرکب ) افسونگرمار. ( ناظم الاطباء ). که مار گیرد. مار گیرنده. مارافسای. مارافسار. مارافسان. افسونگر. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). حاو. حواء. ( منتهی الارب ) : مار است این جهان وجهانجوی مارگیراز مارگیر مار برآرد همی دمار.عماره مروزی ( از امثال و حکم دهخدا، ج 3 ص 1384 ).گر از دشت قحطان یکی مارگیرشودمغ ببایدش کشتن به تیر.فردوسی.مارگیری رفت سوی کوهسارتا بگیرد او به افسونهاش مار .مولوی.م...
فرهنگ عمید
۱. کسی که مارهای زنده را صید می کند. ۲. کسی که با معرکه گیری و نشان دادن مار به مردم پول جمع می کند.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱- کسی که مارهای زنده را بگیرد و در جعبه ها کند و بامعرکه گیری و نشان دادن آنها بمردم روزگار گذراند : مارگیری رفت سوی کوهسار تابگیرد او بافسونهاش مار . ( مثنوی . نیک. ۲ ) ۵۶ : ۳- محیل مکار . ۳- یکی از گونه های کبر . توضیح این گیاه را خیار شنگ نیز نامند .
دانشنامه عمومی
مارگیر، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان ثلاث باباجانی در استان کرمانشاه ایران است. این روستا در دهستان خانه شور قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.