معانی کلمه : مارسار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
شبیه سر مار.
فرهنگ فارسی
۱- آنکه یا آنچه سرش شبیه به مار باشد : علی آنکه چون مورشد عمرو و عنتر ز بیم قوی نیز. مارسارش . ( ناصر خسرو . ۲ ) ۲۳۵- ( اسم ) ضحاک ( بسبب مارانی که بر دوش او رسته بودند .
با سری چون سر مار
با سری چون سر مار
