معانی کلمه : ماب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
( مآب ) ۱. مرجع، جای بازگشت.
۲. بازگشت.
۲. بازگشت.
فرهنگ معین
( مآب ) (مَ ) [ ع . ] (اِ. ) جای بازگشت .
فرهنگ فارسی
مرجع، بازگشت، جای بازگشت
۱- ( اسم ) بازگشت . ۲- ( اسم ) جای بارگشت جمع : ماوب : شعرا را در گاه او ماب شده و بخت بدار باب فضل در حضرت او در خواب گشته .
( م آب ) شهری است در بلقا.
۱- ( اسم ) بازگشت . ۲- ( اسم ) جای بارگشت جمع : ماوب : شعرا را در گاه او ماب شده و بخت بدار باب فضل در حضرت او در خواب گشته .
( م آب ) شهری است در بلقا.
مترادف و متضاد
۱. بازگشت
۲. مرجع، محلبازگشت
