معانی کلمه : لیک
لغت نامه دهخدا
لیک . (اِ) خرچال را گویند و آن پرنده ای است که به چرخ و شاهین شکار کنند و خورند. لیکک . || پیمانه را نیز گویند که بدان غله و خرما و غیر آن پیمایند. (برهان ).
فرهنگ عمید
۱. پیمانه.
۲. خرچال.
= لکن: ◻︎ نمیکنم گلهای لیک ابر رحمت دوست / به کشتزار جگر تشنگان نداد نمی (حافظ: ۹۴۰ حاشیه).
۱. پیمانه.
۲. خرچال.
= لکن: نمی کنم گله ای لیک ابر رحمت دوست / به کشتزار جگر تشنگان نداد نمی (حافظ: ۹۴۰ حاشیه ).
۲. خرچال.
= لکن: نمی کنم گله ای لیک ابر رحمت دوست / به کشتزار جگر تشنگان نداد نمی (حافظ: ۹۴۰ حاشیه ).
فرهنگ معین
[ ع . ] (حر رب . ) مخفف لیکن .
فرهنگ فارسی
مخفف لیکن، لکن
لیکن : گدای میکده ام لیک وقت مستی بین که ناز بر فلک و حکم بر ستاره کنم . ( حافظ .۲۴۱ )
نام پسر پاندیون آنتی نام لیکی ها که اصلا از جزیر. کریت بوده اند ماخوذ از نام این شخص است ٠
لیکن : گدای میکده ام لیک وقت مستی بین که ناز بر فلک و حکم بر ستاره کنم . ( حافظ .۲۴۱ )
نام پسر پاندیون آنتی نام لیکی ها که اصلا از جزیر. کریت بوده اند ماخوذ از نام این شخص است ٠
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱اردک مرغابی خانگی ۲پرنده ی دریایی و مهاجر به اندازه ی غاز ...
/lik/ اردک مرغابی خانگی - پرنده ی دریایی و مهاجر به اندازه ی غاز
مترادف و متضاد
اما، لاکن، لیکن، منتها، ولی
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۸۸(بار)
wikialkb: ریشه_لئک
واژه نامه بختیاریکا
جیغ
شکاف؛ سوراخ
هرز
شکاف؛ سوراخ
هرز
