معانی کلمه : لیدر
لغت نامه دهخدا
لیدر. [ دِ ](انگلیسی ، اِ) قائد. رهبر. سائس . پیشوا. پیشوای فرقه : لیدر حزب ؛ رهبر حزب .
فرهنگ عمید
۱. پیشوا، سردسته.
۲. رئیس حزب.
۲. رئیس حزب.
فرهنگ معین
(دِ ) [ انگ . ] (اِ. ) رهبر، سردسته .
فرهنگ فارسی
پیشوا، سردسته، رئیس حزب
( اسم ) رهبر قاید پیشوا : لیدر حزب .
دهی از دهستان شهاباد بخش حوم. شهرستان بیرجند ٠ واقع در ۱۸ هزار گزی جنوب باختری بیرجند ٠ کوهستانی معتدل زبان فارسی ٠ آب از قنات ٠ محصول پنبه و غلات ٠ شغل اهالی زراعت و راه مالروست ٠
( اسم ) رهبر قاید پیشوا : لیدر حزب .
دهی از دهستان شهاباد بخش حوم. شهرستان بیرجند ٠ واقع در ۱۸ هزار گزی جنوب باختری بیرجند ٠ کوهستانی معتدل زبان فارسی ٠ آب از قنات ٠ محصول پنبه و غلات ٠ شغل اهالی زراعت و راه مالروست ٠
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
از ارتفاعات بخش یا نه سرواقع در هزار جریب بهشهر
/lidar/ از ارتفاعات بخش یانه سر واقع در هزارجریب بهشهر
مترادف و متضاد
پیشوا، رئیس، رهبر، زعیم، قاید، مقتدا
واژه نامه بختیاریکا
سَر چوپِه
