معانی کلمه : لیا
لغت نامه دهخدا
لیا. [ ل ِ ] (ع اِ) لیاء. لیّاء. زمین دور از آب . (منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
لیئه ( خسته ) دختر بزرگ [ لابان ] که یعقوب پیامبر وی را بزنی گرفت و از او شش پسر بنامهای : [ روبن ] [ شمعون] [ لوی ] [ یهودا ] [ ایساشار ] و [ زابولون ] و یک دختر بنام [ دینا ] آورد .
لیائ . زمین دوراز آب .
لیائ . زمین دوراز آب .
دانشنامه عمومی
لیا” کلمه ای عبری بوده و نام دختر شعیب پیامبر است. دختری که بعد از بلوغ به عقد یعقوب پیامبر درآمده و مادر شش فرزند میشود.
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: liyā) (عبری) (= لیئه (خسته)) ، (در اعلام) دختر بزرگ 'لابان' که یعقوبِ پیامبر وی را به همسری قبول کرد .
اسم: لئا (دختر) (عبری) (تلفظ: lea) (فارسی: لئا) (انگلیسی: lea)
معنی: به سوی خدا، دختری که رو به سوی خدا دارد
معنی: به سوی خدا، دختری که رو به سوی خدا دارد
