لک لک . [ ل ُ ل ُ ] (ع ص ، اِ) شتر کوتاه سطبر درشت اندام . (منتهی الارب ).
لک لک . [ ل َ ل َ ] (اِخ ) نام ده کوچکی از بخش حومه ٔ شهرستان ساوه و دارای 20 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).
سخنان بیهوده، هرزه، و یاوه.
تکۀ چوبی وصل به دول آسیا که هنگام گردیدن سنگ آسیا به حرکت میآید و به آن وسیله گندم در گلوی آسیا ریخته میشود.
(لَ لَ) (اِ.) = لکلکه : 1 - سخنان هرزه و یاوه . 2 - پرنده ای است با پاهای بلند و گردن دراز که در جاهای بلند لانه درست می کند و خزندگان و حشرات را شکار می کند.
(جانورشناسی) پرندهی پادراز و مهاجر و سفیدپر
لِکْ لِکْ:(leklek) در گویش گنابادی یعنی پا زدن ، رکاب زدن ، خط یازده ، پیاده روی
۱اندک اندک – کم کم – ۲نوعی راه رفتن اسب
یکی از انواع راه رفتن و طی طریق اسب که یورتمه و چهارفصل شیوه ...
لک لکان
Ciconiidae
لک لکیان
Ciconiiformes