معانی کلمه : لوم
لغت نامه دهخدا
لوم . [ ل ُوْ وَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ لائم . (منتهی الارب ).
لوم . [ ل َ وَ ] (ع اِمص ) افزونی نکوهش . (منتهی الارب ).
لوم . (ع اِ) از اسماء عسل . (المزهر سیوطی ص 242).
فرهنگ عمید
۱. ناکس و فرومایه شدن.
۲. ناکسی.
۳. بخل، زفتی.
۲. ناکسی.
۳. بخل، زفتی.
۱. ملامت کردن، سرزنش کردن.
۲. ملامت، نکوهش، سرزنش.
۲. ملامت، نکوهش، سرزنش.
فرهنگ معین
(لُ ) [ ع . ] (مص م . ) نکوهش ، سرزنش .
(لُ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) فرومایه شدن . ۲ - (اِمص . ) فرومایگی ، پستی .
فرهنگ فارسی
چرک
ملامت کردن، سرزنش کردن، ملامت، نکوهش
۱- ( مصدر ) ناکس شدن فرومایه گردیدن . ۲- فرومایگی پستی : می بینم ک کارهای زمانه روی بادبار دارد اقوال پسندیده مدروس گشته و لوم ودنائت مستولی . یا لوم طبع . پست طبعی دنائت طبع : و تعودزبان بذکر فحشائ منکر دلیل رذالت اصل ولوم طبع و فرومایگی نفس گرفته اند .
ناکس شدن . ناکس و فرومایه گردیدن .
۱- ( مصدر ) ناکس شدن فرومایه گردیدن . ۲- فرومایگی پستی : می بینم ک کارهای زمانه روی بادبار دارد اقوال پسندیده مدروس گشته و لوم ودنائت مستولی . یا لوم طبع . پست طبعی دنائت طبع : و تعودزبان بذکر فحشائ منکر دلیل رذالت اصل ولوم طبع و فرومایگی نفس گرفته اند .
ناکس شدن . ناکس و فرومایه گردیدن .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
/loom/ چرک
مترادف و متضاد
سرزنش، سرکوفت، ملامت، نکوهش
