معانی کلمه : لوامع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
لامعه#NAME?
= لامعه
فرهنگ معین
(لَ مِ ) [ ع . ] (ص . ) جِ لامعه ، لامع ، درخشنده ها، رخشان ها.
فرهنگ فارسی
جمع لامعه
( صفت ) جمع لامع ولامعه : ۱- درخشنده ها رخشانها .۲- انوار ساطعه که لامع میشود باهل بدایات از ارباب نفوس طاهره و منعکس میگردد از خیال بحس مشترک . و بواسط. حواس ظاهره مشاهده میشود .
( صفت ) جمع لامع ولامعه : ۱- درخشنده ها رخشانها .۲- انوار ساطعه که لامع میشود باهل بدایات از ارباب نفوس طاهره و منعکس میگردد از خیال بحس مشترک . و بواسط. حواس ظاهره مشاهده میشود .
