معانی کلمه : لوئی
لغت نامه دهخدا
لوئی . (اِخ ) لوئی اول . کنت دانژو. دومین پسر ژان دوم پادشاه فرانسه .
لوئی . (اِخ ) لوئی اول . پادشاه آلمان ، همزمان لوئی لو دبونر پادشاه فرانسه .
فرهنگ عمید
لوخ#NAME?
= لوخ
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگستان زبان و ادب
{Typha} [زیست شناسی- علوم گیاهی] سرده ای از لوئیان علفی تکپایه با حدود پانزده گونه که در زیستگاه های مرطوب جهان مخصوصاً نیمکرۀ شمالی می رویند؛ برگ های آنها متناوب و معمولاً قاعده ای و به یک ساقۀ سادۀ بدون گره متصل است و گل های تکجنسی آنها در گل آذین سنبلۀ...
