له کردن. [ ل ِه ْ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خُرد و نرم سائیدن چنانکه گوشت را در هاون. - دک و پوزش را له کردن ؛ خرد وخاکشی ساختن. - له و لورده کردن ؛ خرد و خاکشی کردن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- مضمحل کردن . ۲- کوفتن خرد کردن : گردوها را با پاشن. کفش له کرد . خرد و نرم سائیدن چنان که گوشت را در هاون . له و لورده کردن .
مترادف و متضاد
squelch (فعل)خرد کردن، له کردنweigh (فعل)سنجیدن، کشیدن، خواندن، له کردن، وزن کردن، توزین کردن، وزن داشتنsquash (فعل)خفه کردن، خمیر شدن، له کردن، کوبیدن و نرم کردنpummel (فعل)زدن، کوبیدن، له کردنcontuse (فعل)ضربت زدن، کوفتن، کوفته کردن، له کردنquash (فعل)باطل کردن، نقض کردن، له کردن، با ضربه زدن، الغا کردنmauthorl (فعل)له کردن، صدمه زدن، با چکش زدن یا کوبیدنsquish (فعل)له کردنmangle (فعل)خرد کردن، ...