Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : لنگر

تلفظ بین المللی : /lˈanɡar/ تلفظ :‌ [l'angaR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • لنگر از کف دادن
  • لنگر افکندن
  • لنگر انداختن
  • لنگر انداخته
  • لنگر بادخور
  • لنگر بادپناه
  • لنگر باز
  • لنگر بهشت
  • لنگر بویۀ مهار
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

لنگر. [ ل َ گ َ ] (اِخ ) دهی از دهستان مرکزی بخش حومه ٔ شهرستان بجنورد، واقع در هفت هزارگزی شمال باختری بجنورد، کنار راه مالرو عمومی بجنورد به مانه . کوهستانی و معتدل . دارای 867 تن سکنه . آب آن از چشمه . محصول آنجا غلات و بنشن . شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9)....

فرهنگ عمید

۱. آهن و زنجیر بسیار سنگین که کشتی را با آن از حرکت باز می دارند.۲. آلتی که از ساعت های دیواری آویزان می کنند و با تکان خوردن متناوب آن چرخ های ساعت به حرکت در می آید، پاندول.۳. ‹لنگری› [قدیمی] جای وسیع برای پذیرایی مهمانان و طعام دادن به مردم.۴. [قدیمی] سینی بزرگی که در آن ظرف های غذا را می گذارند و نزد مهمانان می برند.۵. [قدیمی] خانقاه.* لنگر انداختن: (مصدر لازم ) [مقابلِ لنگر کشیدن]۱. از حرکت ب...

فرهنگ معین

(لَ گَ ) [ یو. ] (اِ. ) آهن زنجیرداری که برای نگاه داشتن کشتی به کار می رود.

فرهنگ فارسی

ابزاری سنگین به شکل قلاب، معمولاً از جنس فولاد، برای ثابت نگه داشتن شناور در بستر رودخانه یا دریا و جلوگیری از حرکت آن براثر جریان آب و باد و موج

دهی است از بخش ماهان شهرستان کرمان در ۳ کیلومتری باختر ماهان . جلگه و سردسیر ۱۴٠٠ تن سکنه . محصول : غله بنشن و میوه . صنعت : قالیبافی .۱- ( اسم ) آلتی آهنی که بطنابی دراز متصل است و چون خواهند کشتی را در جایی متوقف سازند آنرا باب اندازند و آنگاه که...

دانشنامه عمومی

لَنگَر ابزاری است که برای اتصال کشتی یا قایق به نقطه ای از کف دریا بکار می رود تا از حرکت شناور مذکور جلوگیری کند.میلهناخنگلوییتاجلبه تاجزمینگیروزنهزنجیرکلافحلقه گردانلنگرها اصولاً بر دو گونهٔ موقتی و دائمی هستند. لنگرهای موقتی را می توان به بالا کشید و همراه با شناور برد ولی لنگرهای دائم را نمی توان به بالا کشید بلکه برای جابجایی آن نیاز به اقدام تیم متخصص این کار است.تمامی وسایل مربوط به لنگر از...

گویش مازنی

از توابع چهاردانگه ی سورتچی ساری

۱لنگر کشتی ۲حرکت ناگهانی بار در اثر بی تعادلی ۳چوب تعادل ...

۱در محاوره به عنوان حرکت و تکان ناگهانی است و در موسیقی تقریبا ...

/langer/ از توابع چهاردانگه ی سورتچی ساری & در محاوره به عنوان حرکت و تکان ناگهانی است و در موسیقی تقریبا مرادف با تلنگ و به معنی تغییر کوک و حالت نواختن است - لنگر کشتی & لنگر کشتی - حرکت ناگهانی بار در اثر بی تعادلی...

مترادف و متضاد

ضریح

خانگاه

پاتوق، رباط

فواره، مطرحانی

۱. پاتوق، رباط
۲. خانگاه
۳. فواره، مطرحانی
۴. ضریح

anchor (اسم)لنگر، لنگر کشتیgrapnel (اسم)لنگر، قلاب، چنگ، چنگک، چنگک یا قلاب کشتی، قلاب چند شاخه ایmake-fast (اسم)لنگر...

فرهنگ فارسی ساره

خانگاه

واژه نامه بختیاریکا

لُشت ( لش )

فرهنگستان زبان و ادب

{anchor} [حمل ونقل دریایی] ابزاری سنگین به شکل قلاب، معمولاً از جنس فولاد، برای ثابت نگه داشتن شناور در بستر رودخانه یا دریا و جلوگیری از حرکت آن براثر جریان آب و باد و موج

کلمات مرتبط

  • لنگر از کف دادن
  • لنگر افکندن
  • لنگر انداختن
  • لنگر انداخته
  • لنگر بادخور
  • لنگر بادپناه
  • لنگر باز
  • لنگر بهشت
  • لنگر بویۀ مهار
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات