معانی کلمه : لنگر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(لَ گَ ) [ یو. ] (اِ. ) آهن زنجیرداری که برای نگاه داشتن کشتی به کار می رود.
فرهنگ فارسی
ابزاری سنگین به شکل قلاب، معمولاً از جنس فولاد، برای ثابت نگه داشتن شناور در بستر رودخانه یا دریا و جلوگیری از حرکت آن براثر جریان آب و باد و موج
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
از توابع چهاردانگه ی سورتچی ساری
۱لنگر کشتی ۲حرکت ناگهانی بار در اثر بی تعادلی ۳چوب تعادل ...
۱در محاوره به عنوان حرکت و تکان ناگهانی است و در موسیقی تقریبا ...
مترادف و متضاد
ضریح
خانگاه
پاتوق، رباط
فواره، مطرحانی
۱. پاتوق، رباط
۲. خانگاه
۳. فواره، مطرحانی
۴. ضریح
فرهنگ فارسی ساره
خانگاه
واژه نامه بختیاریکا
لُشت ( لش )
فرهنگستان زبان و ادب
{anchor} [حمل ونقل دریایی] ابزاری سنگین به شکل قلاب، معمولاً از جنس فولاد، برای ثابت نگه داشتن شناور در بستر رودخانه یا دریا و جلوگیری از حرکت آن براثر جریان آب و باد و موج
