لنگ . [ ل َ ] (اِ) به هندی قرنفل است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
۱. (زیستشناسی) یک پای انسان از بیخ ران تا سر انگشتان.
۲. نیمی از بار.
۳. یکی از چیزی که جفت باشد، مانند لنگۀ کفش، لنگۀ جوراب.
〈 لنگ کردن: (مصدر متعدی) (ورزش) در کُشتی، پای خود را به پای حریف بند کردن و او را به زمین زدن.
(لِ) (اِ.) (عا.) هنگام ، وقت .
(لُ) (اِ.) پارچه ای که در گرمابه به کمر بندند.
( ~ .) (اِ.) = لنگه : آلت تناسل مرد، شرم مرد، نره .
(لَ) (ص .) انسان یا حیوان که پایش آسیب دیده باشد و نتواند به درستی راه رود.
( ~ .) (اِ.) 1 - پا. 2 - لنگه ، لنگه بار. ؛~ ِ کسی در هوا بودن کنایه از: وضع مبهم و نابسامان داشتن .
۱پا ۲لنگ حمام
عدل، لنگه
تک، طاق، فرد
پا، پاچه، ران
اعرج، چلاق، شل
ازار، فوطه، قطیفه
زمان، گاه، وقت، هنگام
ایست، درنگ، ماندن، وقفه
۱. اعرج، چلاق، شل
۲. ایست، درنگ، ماندن، وقفه
۱. پا، پاچه، ران
۲. عدل، لنگه
۳. تک، طاق، فرد
۴. زمان، گاه، وقت، هنگام