کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه لمس-کردن | کلماتور
معانی کلمه : لمس کردن
تلفظ بین المللی :
/lˈams kˈardan/
تلفظ :
[l'ams k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی ساره
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
لمس کردن خلا
با لب لمس کردن
با کف دست لمس کردن
باشست لمس کردن یا ساییدن
عبور چیزی را لمس کردن
حقیقت لمس کردن
لمس کردنی
لوس کردن
لوس گیری کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی ساره
واژه نامه بختیاریکا
لغت نامه دهخدا
لمس کردن. [ ل َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بسودن. ببسودن. برمجیدن.ملامسه. مَس . پرواسیدن. بپرواسیدن. ( لغت نامه اسدی ). بساویدن. پساویدن. ( برهان ). و رجوع به لَمس شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) دست مالیدن بپسودن بساویدن : بسودن چیزها محتاج توسط هوانبود در شناخت آن چیز که لمس کند .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
بسودن، دستمالیدن، سودن
take (فعل)بردن، گرفتن، پنداشتن، ستاندن، برداشتن، لمس کردنstroke (فعل)زدن، نوازش کردن، لمس کردن، سرکش گذاردنtouch (فعل)متاثر کردن، زدن، رسیدن به، لمس کردن، دست زدن به، پرماسیدن، متاثر شدنfeel (فعل)احساس کردن، حس کردن، لمس کردن، محسوس شدنpalpate (فعل)لمس کردن، پرماسیدن، امتحان نمودن...
فرهنگ فارسی ساره
بساویدن
واژه نامه بختیاریکا
دست کشیدِن؛ دست نُهادن
کلمات مرتبط
لمس کردن خلا
با لب لمس کردن
با کف دست لمس کردن
باشست لمس کردن یا ساییدن
عبور چیزی را لمس کردن
حقیقت لمس کردن
لمس کردنی
لوس کردن
لوس گیری کردن
نظرات