( لقمة ) لقمة. [ ل ُ م َ / ل َ م َ ] ( ع اِ ) لقمه. نواله. ( منتهی الارب ). تکه. اکله. توشه. گراس. تک. پیچی ( در تداول مردم قزوین ). آنچه از خوردنی زفت که به یکبار در دهان کنند. مقدار طعامی که یکبار در دهن نهند، و به فارسی فربه از صفات اوست و با لفظ خوردن و نوشیدن و چشیدن و زدن مستعمل. ( آنندراج ). پیته. ( در درکه نزدیک اوین تهران ). لواسة. لغة. قطاعة. زقفه. ( منتهی الارب ). سیاهه. و رجوع به سیاهچ...
فرهنگ عمید
۱. آن مقدار غذا که یک بار در دهان گذاشته شود، نواله. ۲. [عامیانه] نانی که داخل آن خوراک گذاشته اند. ۳. [عامیانه، مجاز] قطعۀ کوچک، تکه. ۴. [قدیمی] غذا، طعام.
فرهنگ معین
(لُ مِ ) [ ع . لقمة ] (اِ. ) مقدار غذایی که یک بار در دهن گذاشته شود. ، ~ گنده تر از دهان برداشتن کنایه از: تقبل کار و تعهد خارج از توان . ، ~ را دور سر چرخاندن کنایه از: کار را از راه غلط و پردردسر انجام دادن .
لبچرهای مانند زیتون یا بادامزمینی یا غالباً مواد خوراکی فراهمآمده از این قبیل مواد که با انواع نوشیدنیها پیش از غذا صرف میشود
آن مقدارغذاکه یکباردردهان گذاشته شود، نواله( اسم ) آنچه از خوردنی که در یک وهله در دهان نهند وجوند نواله تکه : به موبد چنین گفتکای پاک مغز . ترا کردم این لقم. خوب و نغز ... ( شا. لغ. ) ۱- خوراک غذا : طریق. خواج. ما این بود که در لقمه و خرقه احتیاط بسیار میکردند ...
{cocktail snacks} [گردشگری و جهانگردی] لب چره ای مانند زیتون یا بادام زمینی یا غالباً مواد خوراکی فراهم آمده از این قبیل مواد که با انواع نوشیدنی ها پیش از غذا صرف می شود