لف . [ ل ُف ف ] (ع ص ، اِ)ج ِ اَلَف ّ. || ج ِ لَفاء. (منتهی الارب ).
لف . [ ل َف ف ] (ع اِ) نورد. طی : در لف چیزی ؛ در طی آن ، در نورد آن ، لای آن . در لف پاکت ؛ در جوف آن .
(لِف) مانند، مثل، شبیه
۱بلعیدن ۲علف کوتاه تازه رسته ۳محوطه ای کوچک و سرباز که گوساله ...