معانی کلمه : لغزان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. لغزنده.
۲. = لغزیدن
۲. = لغزیدن
فرهنگ معین
(لَ ) (ص فا. ) لیز، لغزنده .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - لغزنده . ۲- صاف و هموار : تمرید هموار و لغزان درخشان ساختن بنارا . ۳- در حال لغزیدن .
مترادف و متضاد
لخشان، لرزان، لغزنده، لیز
