لعوق . [ ل َع ْ وَ ] (ع ص ) کم خرد. (منتهی الارب ).
لعوق . [ ل َ ] (ع ص ، اِ) لیسیدنی . || داروی لیسیدنی . (منتهی الارب ). آنچه بلیسند از داروها. دارو که بلیسند. (مهذب الاسماء). هر چیز آبدار باقوام مثل فالوذج ها، یعنی حلواهای رقیق که به انگشت یا ملعقه کم کم بلیسند. ج ، لعوقات . کل ما یلعق من دواء او عسل او غیرهما. (از سرّ الاَّداب ثعالبی ). به معنی انگشت پ...
فرهنگ عمید
۱. آنچه با زبان لیسیده شود. ۲. (طب قدیم ) داروی لیسیدنی. ۳. کمترین مقدار غذا.
فرهنگ معین
(لَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - لیسیدنی . ۲ - دارویی که آن را بلیسند. ج . لعوقات .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- لیسیدنی .۲- دارویی که آنرا بلیسند جمع : لعوقات . کم خرد