لعبة. [ ل ُ ع َ ب َ ] (ع اِ) لَعِب . رجوع به لَعِب شود. بازیی است . ج ، لُعَب . (مهذب الاسماء).
لعبة. [ ل َ ب َ ] (ع اِ)دارویی است شبیه به سورنجان فربه کن بدن . (منتهی الارب ). یبروح الصنم است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). و رجوع به لعبت بربری شود. ابوریحان در صیدنه گوید: ابوحریج گ...
فرهنگ عمید
لعبت#NAME?
= لعبت
فرهنگ معین
(لُ بَ ) [ ع . لعبة ] ۱ - (اِمص . ) بازی . ۲ - (اِ. ) نوبت بازی . ۳ - آنچه بدان بازی کنند مانند شطرنج . ۴ - تمثال ، پیکر. ۵ - احمقی که او را ریشخند کنند. ۶ - مهر گیاه .
فرهنگ فارسی
۱- ( اسم ) بازی .۲- ( اسم ) نوبت بازی . ۳- آنچه بدان باری کنند مانند شطرنج . ۴- تمثال پیکر . ۵- احمقی که او را ریشخند کنند . ۶- مهر گیاه . توضیح در برخی ماخذ لعبه را گیاهی شبیه سورنجان ذکر کرده اند . پیکر نگاشته . پیکر عموما