معانی کلمه : لطیف
لغت نامه دهخدا
لطیف . [ ل َ ] (اِخ ) یعقوب شکیب . او راست : الدّرر النظیم فی فن التنویم . (معجم المطبوعات ج 2).
فرهنگ عمید
۱. نرم و نازک.
۲. مهربان، خوش خو.
۳. خوش اندام.
۴. زیبا و ظریف.
۵. (اسم ) از نام های باری تعالی.
۶. [قدیمی، مجاز] سنجیده و دقیق.
۷. [مقابلِ کثیف] (فلسفه ) [قدیمی] غیرمادی.
۲. مهربان، خوش خو.
۳. خوش اندام.
۴. زیبا و ظریف.
۵. (اسم ) از نام های باری تعالی.
۶. [قدیمی، مجاز] سنجیده و دقیق.
۷. [مقابلِ کثیف] (فلسفه ) [قدیمی] غیرمادی.
فرهنگ معین
(لَ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - نرم و نازک . ۲ - نیکو، نغز.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: latif) (عربی) نرم و خوشایند ، ظریف و زیبا ؛ ملایم و خوش آهنگ ؛ (به مجاز) چابک و ماهر در نواختن؛ حساس ؛ از نامها و صفات خدا ؛ (در قدیم) خوشگوار ؛ (در قدیم) (به مجاز) معشوقِ ظریف و زیبا ؛ سنجیده و دقیق و بدیع ؛ نکته سنج ؛ (در حالت قیدی) (درقدیم) (به مجاز) با ظرافت و مهارت .
مترادف و متضاد
شیرین، نغز
ترد، شکننده
ریز، ریزه، سبک
ظریف، نازک ≠ زمخت، ضخیم، کلفت
زیبا، گلاندام، گلپیکر، نازکاندام، نازکبدن، نازکتن
۱. ظریف، نازک
۲. ترد، شکننده
۳. زیبا، گلاندام، گلپیکر، نازکاندام، نازکبدن، نازکتن
۴. شیرین، نغز
۵. ریز، ریزه، سبک ≠ زمخت، ضخیم، کلفت
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
پیسا
