معانی کلمه : لطمه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. صدمه.
۲. [قدیمی] تپانچه، سیلی.
۲. [قدیمی] تپانچه، سیلی.
فرهنگ معین
(لَ مِ ) [ ع . لطمة ] (اِ. )۱ - صدمه . ۲ - سیلی ، تپانچه . ۳ - آسیب . ج . لطمات .
فرهنگ فارسی
صدمه، تپانچه، سیلی، لطمات جمع
( اسم ) ۱- صدمه آسیب .۲- تپانچه سیلی جمع: لطمات : چون دریا باشند که اگر چه منبع آب جهانست و متضمن انواع جواهر و منافع گاه موج بیک لطمه جهانی خراب کند و عالمی فرو برد .
( اسم ) ۱- صدمه آسیب .۲- تپانچه سیلی جمع: لطمات : چون دریا باشند که اگر چه منبع آب جهانست و متضمن انواع جواهر و منافع گاه موج بیک لطمه جهانی خراب کند و عالمی فرو برد .
گویش مازنی
سیلی
مترادف و متضاد
سیلی
شوک، ضربه
خسارت، خسران، زیان
آسیب، صدمه، گزند، مضرت
۱. آسیب، صدمه، گزند، مضرت
۲. شوک، ضربه
۳. خسارت، خسران، زیان
۴. سیلی
