معانی کلمه : لطفی
لغت نامه دهخدا
لطفی . [ ل ُ ] (اِخ ) نوائی . او را دیوانی است به ترکی .
لطفی . [ ل ُ ] (اِخ ) محمد.رجوع به محمد لطفی جمعه شود. (معجم المطبوعات ج 2).
فرهنگ فارسی
( مولانا ) لطف الله حسن توقاتی عالم و شاعر ترک ( مقت. ۹٠٠ه. ) . وی بکتابداری ابوالفتح سلطان محمد خان پرداخت و در زمان سلطان با یزید خان بمدرسی برخی از مدارس گماشته شد . لطفی اشعاری سروده و کتابهایی نوشته که از آن جمله اند : [ المطالب الالهیه ] [ تلخیص التلخیص ] و ترجمه [ الفرج بعد الشده ] نوشته ابوعلی تنوخی بزبان ترکی .
نوائی او را دیوانی است به ترکی
نوائی او را دیوانی است به ترکی
