لر. [ ل ُ ] (اِ) کام . || توان . || مرادو مطلب . || بره و بچه گوسفند. (برهان ).
لر. [ ل ِ ] (اِخ ) نام رودی در فرانسه که بحوضه ٔ آرکاشن ریزد و در ازای آن هشتاد هزارگز باشد.
جوی؛ آبکند.
۱. کام؛ مراد؛ مطلب.
۲. برۀ گوسفند.
۱. از طوایف بزرگ، شیعهمذهب، و آریایینژاد ایران که بیشتر در جنوب غربی ایران سکنی دارند.
۲. [عامیانه، مجاز] سادهدل و بیپیرایه.
(لُ)1 - (اِ.) مراد، مطلب . 2 - (ص .) ساده دل ، سلیم .
(لَ) (اِ.) 1 - جوی ، آب کند. 2 - زیر بغل . 3 - لاغر، ضعیف .
اهل لرستان
لِر، آب دهان، بزاق، آبی که ناخودآگاه یا در خواب از دهان ترشح می کند.
بزاق دهان ، مخاط یا مایع لزجی که از فرج احشام بعد از وضع حمل می آید. لِر ّوک به کسی گویند که آب دهانش همیشه روان است
خل آدم صاف و ساده
۱نعره – صدای بلند ۲صدای پلنگ
۱بی حس – کرخت ۲زیاد – فراوان
۱لاغر – کوچک – باریک اندام ۲آدم بی ثبات