معانی کلمه : لخلخه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
ترکیبی از چیزهای خوش بو، ازقبیلِ مشک، عنبر، کافور، و امثال آن ها.
فرهنگ معین
(لَ لَ خَ یا خِ ) [ ع . لخلخة ] (اِ. ) ترکیبی است از عطریات مختلف (عود قماری ، لادن ، مشک ، کافور و غیره ) که از آن گویی سازند و بویند.
فرهنگ فارسی
ترکیبی ازچیزهای خوشبومانندمشک وعنبروکافور
( اسم ) ترکیبی است از عطریات مختلف ( عود قماری لادن مشک کافور و غیره ) که از آن گویی سازند و بویند: و از عطرها لخلخ. معتدل و غالیه بکار باید داشت . یا لخلخ. سلیمانی . ثفل روغن و زعفران را گویند .
خوشبویی است . معجونی باشد خوشبوی
( اسم ) ترکیبی است از عطریات مختلف ( عود قماری لادن مشک کافور و غیره ) که از آن گویی سازند و بویند: و از عطرها لخلخ. معتدل و غالیه بکار باید داشت . یا لخلخ. سلیمانی . ثفل روغن و زعفران را گویند .
خوشبویی است . معجونی باشد خوشبوی
گویش مازنی
/leKh leKhe/ برخاستن صدای لخ لخ از چیزی
