معانی کلمه : لختی
لغت نامه دهخدا
لختی . [ ل ُ ] (حامص ) چگونگی لخت . عوری . برهنگی . عریانی . || لوتی . || (ص نسبی ) لخت . برهنه و بی چیز: خیابان لختی .
فرهنگ معین
(لَ) (ق .) 1 - اندکی ، کمی . 2 - بخشی ، قسمتی .
(لُ) (حامص .) برهنگی ، عوری . ؛ ~پُختی برهنه و بی سر و پا.
(لُ ) (حامص . ) برهنگی ، عوری . ، ~پُختی برهنه و بی سر و پا.
(لَ ) (ق . ) ۱ - اندکی ، کمی . ۲ - بخشی ، قسمتی .
(لَ ) (ق . ) ۱ - اندکی ، کمی . ۲ - بخشی ، قسمتی .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به لخت : ۱- برهنه لخت . ۲- لات بیسروپا .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
برهنگی، عریانی، عوری ≠ پوشیدگی، مستوری
اندکی، بخشی، پارهای، حصهای، قلیلی، کمی
فرهنگستان زبان و ادب
{inertia} [فیزیک] تمایل ماده به مقاومت در برابر تغییر تکانه
