معانی کلمه : لحیم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. آلیاژی که با آن دو قطعه فلز را به هم جوش بدهند.
۲. اتصالی که با این آلیاژ شده است.
۲. اتصالی که با این آلیاژ شده است.
فرهنگ معین
(لَ حِ ) [ ع . ] ۱ - (ص . ) پرگوشت ، فربه . ۲ - (اِ. ) جوشی مخصوص تعمیر ظروف مسی و برنجی .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
آلیاژی با نقطۀ ذوب پایین که معمولاً فلز اصلی آن قلع باشد و برای اتصال قطعات به کار رود
دانشنامه عمومی
کَفشیر. (زبانزدِ تَشنیکی/ فنی).
مترادف و متضاد
جوش
پرگوشت، فربه
۱. جوش
۲. پرگوشت، فربه
solder (اسم)
جوش، کف شیر، لحیم، وسیله التیام و اتصال
فرهنگستان زبان و ادب
{solder} [مهندسی مواد و متالورژی] آلیاژی با نقطۀ ذوب پایین که معمولاً فلز اصلی آن قلع باشد و برای اتصال قطعات به کار رود
