معانی کلمه : لحظه
لغت نامه دهخدا
لحظة. [ ل َ ظَ ] (اِخ ) جایی است شیرناک به تهامه و منه یقال : اسد لحظة کما یقال اسدالشری . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
یک چشم به هم زدن، یک دم.
فرهنگ معین
(لَ ظَ یا ظِ ) [ ع . لحظة ] (اِ. ) ۱ - یک چشم به هم زدن . ۲ - یک دم . ج . لحظات .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
اسم: لحظه (دختر) (فارسی) (تلفظ: lahze) (فارسی: لَحظه) (انگلیسی: lahzeh)
معنی: یک چشم به هم زدن
معنی: یک چشم به هم زدن
مترادف و متضاد
آن، ثانیه، حین، دقیقه، دم، لمحه، نفس، وقت، وهله
واژه نامه بختیاریکا
گِش درنگ؛ هَو
