Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : لحظه

تلفظ بین المللی : /lˈahzeː/ تلفظ :‌ [l'ahze:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • لحظه ای
  • لحظه شمار
  • لحظه به لحظه
  • لحظه ای جنون
  • لحظه ای در نیویورک
  • لحظه ای مانند این
  • لحظه حقیقت
  • لحظه دیدار
  • لحظه را بگیر
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

لحظة. [ ل َ ظَ ] (اِخ ) جایی است شیرناک به تهامه و منه یقال : اسد لحظة کما یقال اسدالشری . (منتهی الارب ).

( لحظة ) لحظة. [ ل َ ظَ ] ( ع اِ ) لحظه. یکبار نگاه کردن به گوشه چشم. || یک چشم بهم زدن. چشم زد. طرفه. دَم. آن : گریزان دراین بیشه جستم پناه رسیدستم این لحظه ایدر ز راه. فردوسی.که به باقی عمر یک لحظه رو نتابم ز خدمتت پس از این.مسعودسعد.نبود باید می خو...

فرهنگ عمید

یک چشم به هم زدن، یک دم.

فرهنگ معین

(لَ ظَ یا ظِ ) [ ع . لحظة ] (اِ. ) ۱ - یک چشم به هم زدن . ۲ - یک دم . ج . لحظات .

فرهنگ فارسی

یکبارنگریستن باگوشه چشم، یک چشم بهم زدن، یکدم۱- ( مصدر ) بگوش. چشم یک بار نگریستن . ۲- ( اسم ) یک چشم زدن دم آن جمع : لحظات : آدمی از آن روز که در رحم مصور گردد تا آخر عمر یک لحظه از آفت نرهد . یا لحظه به لحظه . دقیقه بدقیقه : حال او لحظه بلحظه آن به آن و خیم ترمیشد . یا لحظه تا لحظه . دقیقه بدقیقه زمان تا زمان : هر زمان آن خروش می افزود لحظه تا لحظه بیشتر می بود . ( هفت پیکر نظامی . ارمغان ۲۴۳ ) ...

دانشنامه عمومی

لحظه ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:لحظه (فیلم ۱۹۷۹)لحظه (فیلم ۲۰۱۳)لحظه (مجموعه تلویزیونی)wiki: تلویزیون ملی ایران پخش شد. این مجموعه تلویزیونی، ۱۲۰ قسمت داشت.ویدا قهرمانیجمیله شیخیمهری ودادیانمهین دیهیمآهو خردمندمحبوبه بیاتتانیا جوهریجمشید لایقکامران نوزادبهروز به نژادرضا رویگریآتیلا پسیانیعلیرضا مجللخسرو شکیباییهوشنگ توکلیجمشید گرگینمسعود مهجوررضا مختاریگیسو خردمندمهوش برگیاین مج...

فرهنگ اسم ها

اسم: لحظه (دختر) (فارسی) (تلفظ: lahze) (فارسی: لَحظه) (انگلیسی: lahzeh)
معنی: یک چشم به هم زدن

مترادف و متضاد

آن، ثانیه، حین، دقیقه، دم، لمحه، نفس، وقت، وهله

spot (اسم)نقطه، موقعیت، خال، لکه، لک، مکان، لحظه، محل، موضع، زمان مختصرinstance (اسم)مثل، شاهد، مثال، نمونه، مورد، سرمشق، لحظهminute (اسم)یادداشت، دم، مسوده، پیش نویس، لحظه، ان، دقیقه، گزارش وقایعmoment (اسم)دم، اهمیت، زمان، هنگام، لحظه، ان، موقعinstant (اسم)دم، لحظه، وهله، انflash (اسم)خود ستایی، جلوه، برق، فلاش، تلالو، لحظه، فلاش عکاسی، تشعشع...

واژه نامه بختیاریکا

گِش درنگ؛ هَو

کلمات مرتبط

  • لحظه ای
  • لحظه شمار
  • لحظه به لحظه
  • لحظه ای جنون
  • لحظه ای در نیویورک
  • لحظه ای مانند این
  • لحظه حقیقت
  • لحظه دیدار
  • لحظه را بگیر
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات