معانی کلمه : لجم
لغت نامه دهخدا
لجم . [ ل ُ ج ُ ] (ع اِ) ج ِ لِجام . (منتهی الارب ).
لجم . [ ل َ ] (ع مص ) دوختن جامه را. (منتهی الارب ).
لجم . [ ل َ ج َ ] (ع اِ) غوک . لُجم . (منتهی الارب ).
لجم . [ ل ُ ] (ع اِ) غوک . لَجَم . || هوا. (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
لجن#NAME?
= لجن
فرهنگ فارسی
( اسم ) گل تیره و لای سیاه که در ته حوض و کولاب و جوی آب بهم رسد : چون ازو نومید گردد گاونر آید آنجا که نهاده بدگهر . لجم بیند فوق در شاهوار پس ز طین بگریزد او ابلیس وار . ( مثنوی لغ. ) لجمه .( اسم ) لجم : شکار در آن جایگه رفت واسب ملکزاده را در آن جایگاه برد ولجمه ووحل بود . قضائ خدا چنان بود که هلاک شد .
دوختن جامه را
دوختن جامه را
