معانی کلمه : لباس
لغت نامه دهخدا
لباس . [ ل َب ْ با ] (ع ص ) مرد نیک نهان دارنده مکر و عیب را. || آمیزنده . || مرد بسیارلباس . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
پوشاک، تن پوش، جامه.
فرهنگ معین
(لِ ) [ ع . ] (اِ. ) پوشاک ، رخت ، جامه . ،~ بعد از عید کنایه از: چیز خوبی که چون دیرتر از وقت مناسب به دست آید دیگر به درد نخورد.
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:پوشاک، تاریخ
wikijoo: لباس
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
چیزی که می پوشیم
گویش اصفهانی
تکیه ای: lebâs
طاری: raxt / lebâs
طامه ای: lebâs
طرقی: raxt / löbâs
کشه ای: raxt / lebâs
نطنزی: raxt
مترادف و متضاد
پوشاک، پوشش، تنپوش، جامه، حله، دثار، رخت، زی، کسوت، ملبوس، ناری
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
پوشاک، جامه، تن پوش، رخت
واژه نامه بختیاریکا
پوشن
