معانی کلمه : لایی
لغت نامه دهخدا
لایی. ( اِ )( در لباس ) حشو جامه از پارچه. حشو میان ابره و آسترجامه از پنبه یا پشم یا موی یا جامه و غیره. لائی.
لائی . (حامص ) لاییدن . گفتن . تنها در ترکیب به کار رود چنانچه در کلمه ٔ مرکب هرزه لائی . رجوع به لائیدن شود.
فرهنگ معین
(اِمر. )۱ - هر آنچه که لای چیزی بگذارند. ۲ - پارچه ای که بین رویه و آستر لباس دوزند. ۳ - (عا. ) مخفی ، پوشیده .
فرهنگ فارسی
۱- ( صفت ) منسوب به لای .۲- ( اسم ) حشو پارچه که میان ابره و آستر جامه از پنبه یا پشم یاموی یا پارچه قراردهند . ۳- نوعی بافت. ابریشمین که در گجرات ( هند ) میبافتند و آن ساده یا رنگارنگ بود .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
( لایی * ) چای
مِلِنگُو
مِلِنگُو
