معانی کلمه : لاکمخا
لغت نامه دهخدا
لاکمخا. [ ک َ ] ( اِ ) نسیجی است کم بها :
گه حصیری گشاد و صندل باف
گاه ترغو و قیف و لاکمخا.دق مصری را به لاکمخامده
میمنه آراسته با میسره.
گه حصیری گشاد و صندل باف
گاه ترغو و قیف و لاکمخا.دق مصری را به لاکمخامده
میمنه آراسته با میسره.
فرهنگ فارسی
( اسم ) منسوجی است کم ارزش : گه حصیری گشاد و صندل باف گاه ترغو وقیف و لاکمخا . ( نظام وقاری ۲۱ لغ. )
