معانی کلمه : لاوک
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
ظرف بزرگی که در آن خمیر کنند، تغار.
فرهنگ معین
(وَ ) (اِ. ) تغار، ظرف بزرگ .
فرهنگ فارسی
تغار، ظرف بزرگ که در آن خمیرکنند
( اسم ) ظرف چوبین بزرگ و مدور دارای لبه ای کوتاه تغار چوبین دیواره کوتاه : بسی برنیامد که چهار مرد بیامدند و لاوکی داشتند پر ازنان و گوشت چنانچ از بسیاری گوشت و نان از آن می افتاد آن لاوک به پیش ایشان بنهادند .
( اسم ) ظرف چوبین بزرگ و مدور دارای لبه ای کوتاه تغار چوبین دیواره کوتاه : بسی برنیامد که چهار مرد بیامدند و لاوکی داشتند پر ازنان و گوشت چنانچ از بسیاری گوشت و نان از آن می افتاد آن لاوک به پیش ایشان بنهادند .
مترادف و متضاد
bin (اسم)
صندوقچه، لاوک، صندوق، انبارک، گردران، جازغالی، تغار، اخور
knop (اسم)
لاوک، غنچه، بر امدگی، دکمه، قبه، قلاب نخ
