لامع. [ م ِ ] ( ع ص ) تابنده. تابان.( دهار ). درخشان. روشن. درفشان. رخشنده : لیک سرخی بر رُخی کولامع است بهر آن آمد که جانش قانع است.
مولوی.
- مثل ِ برق لامع ؛ سخت بشتاب ، عظیم درخشان.
فرهنگ عمید
درخشان، درخشنده، تابان.
فرهنگ معین
(مِ ) [ ع . ] (ص فا. ) درخشان ، روشن .
فرهنگ فارسی
درخشان، درخشنده ( اسم ) درخشنده درخشان تابنده تابان : لیک سرخی بررخی کولامع است بهر آن آمد که جانش قانع است . ( مثنوی لغ. ) جمع :لوامع یامثل ( مانند ) برق لامع . سخت بشتاب سریع .
دانشنامه عمومی
لامع (میرزا محمدرفیع خان اول). میرزا محمد رفیع فرزند عبدالکریم درمیانی متخلص به «لامع» از شاعران برجسته قُهستان است، که دیوان شعرش را «خزائن الاسرار» نام نهاده و به نام دیوان لامع شناخته می شود. لامع به سبک هندی و بیشتر در قالب غزل شعر سروده است.میرزا محمد رفیع خان اول متخلص به لامعایسنامیرزا محمد رفیع فرزند عبدالکریم درمیانی (لامع) در یکی از سال های ۱۰۷۷ – ۱۰۷۶ هم زمان با اواخر حکومت صفویه در ر...