Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : لامس

تلفظ بین المللی : /lˈɑmes/ تلفظ :‌ [l'Ames]
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • لامساس
  • لامسه
  • حس لامسه
  • فاقد قوهء لامسه
  • لامسه ای
  • لامساکوس
  • لامَسَّوْ
  • لامساسیه
  • لامسر
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

لامس . [ م ِ ] (ع ص ) ساینده . بساینده ٔ بدست . || امراءة لاتمنع ید لامس ؛ یعنی فجور و زنا میکند و بلین جانب تهمت کرده میشود. || رجل لا یمنع ید لامس ؛ یعنی شوکت و غلبه ندارد. (منتهی الارب ).

لامس . [ م ِ ] (اِخ ) از قرای غرب و ابوسلیمان الغربی اللامسی از اقران ابی الخیر الاقطع از آنجاست . ابوزید گوید آن قریتی است بر ساحل بحرالروم از ناحیه ٔ سرحدی طرسوس و ب...

فرهنگ معین

(مِ ) [ ع . ] (اِفا. ) لمس کننده .

فرهنگ فارسی

( اسم ) لمس کننده بپساونده .
از قرای غرب و ابوسلیمان الغربی اللامسی از اقران ابی الخیر الاقطع

کلمات مرتبط

  • لامساس
  • لامسه
  • حس لامسه
  • فاقد قوهء لامسه
  • لامسه ای
  • لامساکوس
  • لامَسَّوْ
  • لامساسیه
  • لامسر
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات