Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : لازم

تلفظ بین المللی : /lˈɑzem/ تلفظ :‌ [l'Azem]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیجملات نمونهمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • لازم الاتباع
  • لازم الاجرا
  • لازم الاضافه
  • لازم امدن
  • لازم بودن
  • لازم داشتن
  • لازم ساز
  • لازم شمردن
  • لازم و ملزوم
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیجملات نمونهمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

لازم . [ زِ ] (اِخ ) نام اسپ وئیل ریاحی . || نام اسپ بشربن عمروبن رُهیب . (منتهی الارب ).

لازم. [ زِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از لزوم. واجب. ( زمخشری ). فی الاستعمال به معنی الواجب. ( تعریفات ). ناگزیر. دربایست. بایا. بایسته. ضرور. کردنی. فریضه. این کلمه با افعال آمدن ، بودن ، داشتن ، شدن ، شمردن ، کردن ، گردانیدن ، گردیدن و گرفتن صرف شود. ج ، لوازم : پیش آی و ...

فرهنگ عمید

۱. واجب، ضروری.۲. (ادبی ) در دستور زبان، فعلی که با فاعل معنای آن تمام می شود و نیازی به مفعول ندارد.۳. [قدیمی] پیوسته.۴. [قدیمی] ثابت، پایدار.* لازم آمدن: (مصدر لازم ) واجب شدن.* لازم داشتن: (مصدر لازم ) چیزی را خواستن و به آن احتیاج داشتن.* لازم دانستن: (مصدر متعدی ) ضروری دانستن، احتیاج داشتن.* لازم شدن: (مصدر لازم ) واجب شدن.* لازم شمردن: (مصدر متعدی ) واجب دانستن....

فرهنگ معین

(زِ ) [ ع . ] (ص فا. ) ۱ - واجب ، ضروری . ۲ - ثابت ، استوار. ۳ - آنچه همیشه با چیزی باشد.

دانشنامه آزاد فارسی

(در لغت به معنی ناگزیر و واجب) اصطلاحی در منطق. بر دو معنی اطلاق می شود: ۱. جدایی ناپذیر، امری که جداشدن آن از امر دیگر محال است، مثل جدانشدن سپیدی از برف و سیاهی از زغال. لازم سه قسم است: الف. لازم وجود خارجی، مثل مثال های پیشین؛ ب. لازم وجود ذهنی، مثل کلیّت که عارض بر نوع و جنس می شود و نوع و جنس و کلی و مفاهیمی از این دست را «معقول ثانی منطقی» می نامند؛ ج. لازم ماهیت، امری است که در وجود ذهنی و...

فرهنگ فارسی

← ناگذر

مورد نیاز، لازمه، بایسته، مورد لزوم، ضروری

( اسم ) ۱- ناگزیر دربایست واجب : وفا نمودن بان واجب است و لازم . ۲- چیزی که در بیشتر احوال با دیگری باشد : این آماس دردی بود لازم و خلنده و با تب سوزان . ۳- امری که خارج از ذات چیزی باشد و در عین حال غیر منفک از آن بود . لازم بر چند قسم است الف - لازم وجود خارجی اشیا چنانکه حرارت آتش را . ب - لازم وجود بطور مطلق اعم از وجود خارچی یا ذه...

دانشنامه عمومی

بکار. ز هر چش ببایست و بودش بکار / بدادش همه بی مر و بی شمار (فردوسی).

جملات نمونه

تب لازم

hectic fever

غیر لازم، نالازم

unnecessary

هرچه لازم داری بردار

take what you need

لازم و ملزوم

interdependent, correlative

درس‌های لازم برای این رشته

the required courses for this major

احتیاطات لازم را به عمل آوردیمwe took the...

مترادف و متضاد

بایست، بایسته، دربایست، ضرور، ضروری، فرض، ملزم، واجب

obligatory (صفت)حتمی، الزام اور، واجب، لازم، لازم الاجراء، الزامیnecessary (صفت)ضروری، واجب، لازم، بایسته، بایا، دروارnecessitous (صفت)محتاج، واجب، لازم، بایستهneedful (صفت)ضروری، نیازمند، نا گزیر، لازم، بایا، مایحتاجincumbent (صفت)لازمintransitive (صفت)لازمirrevocable (صفت)قطعی، لازم، غیر قابل فسخ...

فرهنگ فارسی ساره

بایسته، دربایست، بایا، نیازین

واژه نامه بختیاریکا

دَرواس؛ ز کار

فرهنگستان زبان و ادب

[زبان شناسی] ← ناگذر

کلمات مرتبط

  • لازم الاتباع
  • لازم الاجرا
  • لازم الاضافه
  • لازم امدن
  • لازم بودن
  • لازم داشتن
  • لازم ساز
  • لازم شمردن
  • لازم و ملزوم
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات